زندگی باتمام حس های خوب وبد
آخ که چه حس خوبی بهت دست میده.... وقتی رییس می گه با آژانس برو
آخ که چه حس بدی بهت دست میده.... وقتی نیم ساعت منتظر آژانس می مونی
آخ که چه حس خوبی بهت دست میده.... وقتی می دونی مهمونی و دوست خوبت می دونه تو خسته ای وهمه چیز رو برات مهیا می کنه...
آخ که چه حس بدی بهت دست میده.... وقتی می دونی باید بعد شام کلی کار انجام بدی و ساعت۲۳ شده... و تو هیچ کاری نکردی
آخ که چه حس خوبی بهت دست میده.... وقتی بچه ی کوچیک خونه سرش گرم پلی استیشن خودشو و به تو و کامپیوترت کاری نداره...
آخ که چه حس خوبی بهت دست میده.... وقتی یه عالمه از کاراتو انجام میدی و به این فکر می کنی که فردا راحتتری
آخ که چه حس بدی بهت دست میده.... وقتی نمی تونی فایلهاتو با خودت برداری و باید همه اونها رو فردا باز انجام بدی...
آخ که چه حس بدی بهت دست میده.... وقتی ساعت ۴ از خواب بیدار میشی و ۲۰ دقیقه طول میکشه تا بفهمی که کجایی و ...
آخ که چه حس خوبی بهت دست میده.... وقتی می بینی این پست داره تموم میشه و تو از اینکه یه سری جمله تکرای بخونی راحت میشی
آره صبح تا شب زندگی پر از حس های خوب و بده.... اگه بخوای به همه اونها فکر کنی که، نمی تونی زندگی کنی...