عملهای جراحی ریتوپلاسمی /عمل حراحی زیبایی/عمل بینی/مراقبتها/اقدامات

تصور و انتظارات غير واقع بينانه درمورد جراحي پلاستيك بيني زياد است. هميشه اين امكان وجود ندارد كه بافت انسان را به گونه اي تغيير داد تا آنچه بيمار دلش مي خواهد حاصل شود. هدف جراح اين است كه ظاهر بيمار را در طي اعمالي كه به دقت برنامه ريزي شده اند زيباتر كند . اينكه او چگونه به اين مهم دست مي يابد به ميزان زيادي بستگي به آموزش ، تجربه، علم و مهارت او دارد و تمامي اين فاكتورها بسيار متغير هستند. همكاري بيمار وواكنش هاي ناخواسته نيز نقش بسياراساسي در نتيجه نهايي يك عمل جراحي دارد .جراح نمي تواند نتيجه نهايي عمل را تضمين كند بلكه قادر است تضمين كند كه تمامي تلاش خود را براي حصول نتيجه بهتر بكارخواهدبرد .

ادامه نوشته

عشق یعنی

عشق یعنی مستی ودیوانگی                        عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی نخفتن تاسحر                            عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سوزی اه شبان                          عشق یعنی سوختن با ساختن

                                   عشق یعنی زندگی راباختن

 

کنترل قلب تپنده از راه دور

به تازگی پژوهشگران هندی موفق به ساخت نوع جدیدی پیس میکر شدند که می تواند اطلاعات مربوط به وضعیت قلبی بیماران را از راه دور برای پزشکان مخابره کند.

این دستگاه جدید که بیوترونیک ( Biotronik) نام دارد،دارای یک آنتن و سیستم های الکترونیکی جدیدی است که می تواند اطلاعات مربوط به وضعیت قلب بیماران را از راه دور به پزشکان مخابره کند.بدین ترتیب پزشکان در هر جای دنیا که باشند می توانند از وضعیت بیماران خود مطلع شوند.

سلامتی را باید در اشپزخانه جستجو کرد

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

همه جا پر میشه از این كه:

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

تو را عاشقانه می پرستم

مراقب خودت باش.

اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

شاید كه دیگر فردایی نباشد.

به نام تک نوازنده گیتار قلبم

 

حلالم کن اگر دوری اگر دورم اگر به گریه میخندم           نگو عادت کنم بی تو که می دونم نمی تونم

که می دونی نفسهام وبه دیدار تو مدیونم

اتش چنان سوخت بال و برت را                                که حتی ندیدم خاکسترت را

به دنبال دفتر چه خا طراتت                                     دلم گشت هر گوشه سنگرت را

درخت غم به جانم کرده ریشه                                به درگاه خدا می نالم همیشه

عزیزان قدر یکدیگر بدانیم                                       که عجل سنگ وادم مثل شیشه

پایان دنیا

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

همه جا پر میشه از این كه:

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

تو را عاشقانه می پرستم

مراقب خودت باش.

اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

شاید كه دیگر فردایی نباشد.

حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چیست


راز این حلقه ی زر


راز این حلقه که انگشت مرا


این چنین تنگ گرفته است به بر

 

راز این حلقه که در چهره ی او


این همه تابش و رخشندگی است


مرد حیران شد و گفت :

ادامه نوشته

دو پنجره

دو پنجره


 

 

توی یک دیوار سنگی


دو تا پنجره اسیرن


دو تا خسته دو تا تنها

ادامه نوشته

دیوار

دیوارا اسیرش كرده بودن.می خواست نجات پیدا كنه ولی نمی شد!راه نجاتی نبود.همش دیوار بود و دری وجود نداشت.دیوارا رو خودش ساخته بود ولی یادش رفته بود كه در درست كنه!دیوارا خیلی محكم و به بلندی آسمونخراش بودن و حتی نمی تونست از روشون عبور كنه و یا خرابشون كنه.یه روز همه جا لرزید و دیوار ریخت و اون زیر آوار موند.هیچ وقت نتونست اونور دیوار رو ببینه.اونور دیوار جز رویا چیزی نبود!

خواب شیرین

دیشب خواب دیدم كه ماه به گل سرخ كنار طاقچه ،شبنمی از شیفتگی دل خسرو عطا كرد.دیشب خواب دیدم ساحل ،مواج دریا را تنگ در آغوش خود كشیده.دیشب خواب دیدمكه ستاره چشمك زد بر شهابی سرخ رنگ.خواب دیدم كه پروانه خجل شد از رویش گل.در جاده ی پاییزی ذهنم نوری است.صبحگاه فهمیدم كه دیشب درون قلبم غوطه ور بوده ام!


به نام من

به نام من
  

 


ببین تمام من شدی


اوج صدای من شدی


بت منی‌، شکستمت


وقتی‌ خدای من شدی


ببین به یک نگاه تو


تمام من خراب شد


چه کردی با سراب من


که قطره قطره آب شد

ادامه نوشته

دوری

این نامه زمن که از تو دورم             خاموش چوراه بی عبورم

بی توست مرا جهان فراموش         در سینه من فضای خاموش

خواهم همه با تو راز گفتن             درد دل خسته باز گفتن

صد قصه کنم زاشنایی                  بس گریه زتلخی جدایی

از حال دلم تو را خبر نیست           دل از دل من شکسته تر نیست

من نایم وتو مرا نوایی                  تو جان منی ولی جدایی

۰۹۱۵۹۵۴۷۷۸۳

ماجرای چهار دانشجوی پسر

 

ماجرای ۴ دانشجوی پسر…

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…..
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…..
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی
پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود….؟!!!

الفبای زندگی

الفبای زندگی ...!

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزكیه نفس

ادامه نوشته

جملات زیبا

جملات زيبا

۱)کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند . . .

(آبراهام لینکلن)

 

۲)اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند

ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود . . .

 

۳)یادت باشد ، آنچه در دنیا شاهد آن هستید

حاصل  اعتقادی است که نسبت به آن دارید . . .

 

۴)برهنگی ٬ بیماری عصر ماست ٬ به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش

را برای تو عریان ساخته است . . .

(قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش )

 

۵)از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار . . .

 

۶)بشر به خوشبختی روز عادت میکنه ، و چون خیلی زود عادت میکنه

خیلی زود هم فراموش میکنه که خوشبخته . . .

 

۷)خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک

ولی جالب اینجاست ٬ تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی

ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . . .

 

۸)آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ٬ نه اینکه به هر

قیمتی زندگی کنیم . . .

خودت پل خودت را بساز

 

خودت پل خودت را بساز

پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: «از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می روم و همه گفته اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟»

شیوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسم گفت: «جوابت را زمانی خواهم داد که آرام بگیری و گرد و خاک جاده را از تن خود پاک کنی. برو استراحت کن و فردا صبح زود نزد من آی!»
ادامه نوشته

امتحان بیوشیمی

خوب الان میخوام داستان انتحان بیوشیمی رو بنویسم

حدود چند هفته پیش استاد بیو شیمی به ما گفت که میخواد یه امتحان میان ترم بگیره که البته با مخالفت بچه ها رو برو شد چون هیچ کس فکرشو نمیکرد که استاد بگه امتحانه سپس با یکم بگو مگو

نه بهتره بگم تبادل نظر قرار شد هفته بعد امتحان گرفته بشه ما هم در طول هفته یه دور کتاب کتاب بیوشیمی برای پرستار رو خوندیم

 

ادامه نوشته

گفتمش دل میخری پرسید چند

گفتمش دل میخری پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده كردو دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاك افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

وقتی فردوسی پور کوچک بود

عکس 11 سالگی عادل فردوسی پور در سال 1364 به همراه برادر و خواهرش

عکس فردوسی پور در کودکی

 

مراحل مختلف دانشجویی

ترم اول (ترم جو گیریدگی):

الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!



ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

ادامه نوشته