خوابگاه دخترونه

ایستادن جلوی آینه حدود ۴۵ دقیقه و فرستادن کارت هزارو سیصد آفرین برای ایزد یکتا که به به

چه کردی، آفرین، ای ول و .......

۴۵ دقیقه ی دیگه هم صرف پر رنگتر کردن اعضا و جوارح صورت مبارکشون میکنن.

البته توجه داشته باشین که از اول زیبا روی بودن و فقط دارن پر رنگترش میکنن!

یک ساعت هم روی استیل موهاشون کار میکنن! و تا اینجا دو ساعت و نیم

 

ادامه نوشته

زن زندگی

به این میگن زن زندگی.

 

ادامه نوشته

سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟.............
.
.
.
لقمان جواب داد:اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .و اگر با مردم دوستی کنی  ودر قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست

یه داستان واقعی

لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم...
ادامه نوشته

شعری طنز در مورد دوران دانشجویی

این شعر نمونه ای بسیار خوب از دوران دانشجویی است که در قالب طنز آمده است.

اهل دانشگاهم
روزگارم بد نیست
تک ژتونی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن پولی.... 

خب برای خوندن کامل این مطلب به بخش ادامه بروید......

ادامه نوشته

درس بزرگ

در يکی از روستاهای ايتاليا ، پسر بچه شروری بود که ديگران را با سخنان زشتش خيلی ناراحت می کرد.

روزی پدرش جعبه ای پر از ميخ به پسر داد و به او گفت :هر بار که کسی را با حرفهايت ناراحت کردی ، يکی از اين ميخها را به ديوار طويله بکوب.

روز اول ، پسرک بيست ميخ به ديوار کوبيد.پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که ديگران را می آزارد کم کند.پسرک تلاشش را کردوتعداد ميخهای کوبيده شده به ديوار کمتر و کمتر شد.

يک روز پدرش به او پيشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهايش معذرت خواهی کند، يکی از ميخها را از ديوار بيرون آورد.

روزها گذشت تا اينکه يک روز پسرک پيش پدرش آمدوبا شادی گفت :بابا ،امروز تمام ميخها را از ديوار بيرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت وباهم به طويله رفتند، پدر نگاهی به ديوار انداخت وگفت: آفرين پسرم !کار خوبی انجام دادی .اما به سوراخ های ديوار نگاه کن. ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست.وقتی تو عصبانی می شوی وبا حرفهايت ديگران را می رنجانی ،آن حرفها هم چنين آثاری بر انسانها می گذارند.تو می توانی چاقوئی در دل انسانی فرو کنی وآن را بيرون آوری ،اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند

                                     

معادله جالب در زندگی

برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند !

اگر 

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

۱,۲,۳,۴,۵,۶,۷,۸,۹,۱۰,۱۱,۱۲,۱۳,۱۴,۱۵,۱۶,۱۷,۱۸,۱۹,۲۰,۲۱,۲۲,۲۳,۲۴,۲۵,۲۶

ادامه نوشته

درس اشپزی...........

درس آشپزی

 

دریکی از ممالک اروپا وقتی که به بخش " خوراک پزی رادیو " رسید این جمله به گوشش خورد " شنوندگان عزیز امروز می خواهیم طرز پختن یک نوع کیک را به شما یاد بدهیم :"

خانم فورا شوهرش را که تند نویسی می دانست صدا کرد و از او خواست که دستور پختن کیک را برایش بنویسد شوهرش مثل همه ی تند نویسان دستش به قلم و گوشش به رادیو بود ، هوشش را چه عرض کنم .

اتفاقا یک ایستگاه رادیویی دیگر که با این ایستگاه فاصله مختصری داشت دستور ورزش می داد این دستور هم مرتبا با دستور خوراک پزی قاطی می شد لذا وقتی تند نویس آن دستور را نوشت و به خانم خود تقدیم کرد خانم اینطور خواند :

ادامه نوشته

یه متن طنز

هنوز فنام : کمال

کلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است کر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود..
ادامه نوشته

امان از حرف مردم....

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟…مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟…گفتند: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!…گفتم: چرا؟… گفت:مردم چه می گویند؟!…

ادامه نوشته

اگهی ترحیم حیا دختری در مزرعه......

اسم : حیا
فامیل خانم
سال تولد : 1 ثانیه پس از پرتاب حضرت آدم و حوا از بهشت به زمین
سال وفات : از روزی كه در جنگ مادیات و معنویات ، مادیات پیروز شد .
مختصری از زندگی نامه :
فارغ التحصیل از دانشكده الهیات عرش الهی . در سال های حیات ، بیشتر سعیشان بر حفظ شان خانم ها بود و از این رو بود كه شاهد بودیم زندگی های گذشتگانمان كمتر شكست می خورد و افكار اجتماعی به سمت پیشرفت بود نه ....
ادامه نوشته

امید........

امید؟؟؟
شخصی را به جهنم میبردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره

می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان

پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب
نگاه

کرد... او امید به بخشش داشت...
 
ادامه نوشته

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت

و

در بیمارستان بستری شد

.نامزد وی به عیادتش رفت و درمیان صحبت هایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت وآبله تمام صورتش را پوشاند

مردجوان عصا زنان به عیادت نامزدش رفت

و

از درد چشمش می نالید

. روز عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آن را ازشکل انداخته و شوهر هم کورشده بود.

مردم می گفتند

چه خوب عروس نا زیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت.

مرد عصایش را کنار گذاشت

و

چشمانش را گشود.

همه تعجب کردند.

مردگفت :

مرد کاری جز شرط عشق را به جا نیاورد

طنز

http://www.img4up.com/up1/71774249291575936017.gif خواستگاری خر http://www.img4up.com/up1/71774249291575936017.gif


http://www.img4up.com/up1/25255793776567891199.gifخری آمد به سوی مادر خویش               

                        بگفت مادر چرا رنجم دهی بیشhttp://www.img4up.com/up1/25255793776567891199.gif

ادامه نوشته

تفاوت عشق و ازدواج

دانش آموز از آموزگارش سوال کرد:

 عشق چیست؟

ادامه نوشته

اداب و رسومات ازدواج مردم بلوچ

ازدواج در بلوچستان همانند سایر جاها ودر میان سایر اقوام آداب  ورسومات مخصوص به خود رادارد. در همه جا ازدواج همراه با شادی و جشن بوده و هست اما در بلوچستان علاوه بر شادی  وجشن چیزی که مهم تر است همکاری  وکمک به همدیگر است

آداب  ورسومات ازدواج

بجار

بجار یکی از آداب و رسومات قبل از ازدواج است که توسط خانواده داماد جهت جمع‌آوری کمک به افراد فامیل  وآشنایان روی می آورد بجار را دریک جمله کلی بدین گونه می توان تعریف کرد که جمع آوری کمک توسط پدر یا سرپرست داماد از مردان فامیل و آشنایان قبل از شروع مراسم ازدواج مردان خانواده داماد برای کمک گرفتن و انجام مراسم ازدواج به مردان فامیل و آشنایان مالدار رجوع می کنند و به این شکل هم از آن شخص کمک می گیرد  وهم آن شخص رااز مراسم ازدوا ج با خبر می سازد و هنگام خبر دادن بجار خواستن به طرف مقابل به این شکل خبر می دهد فلانی که را می خواهم زن بدهم به من بجار بده یا کمکم کن که به زبان محلی می شود :

(فلانی (اسم داماد ) لوئان سیرء بکنان بجارون بده ) و آن شخص آنچه که برایش مقدور باشد به او می دهد و به این عمل بجار کنگ یا کمک گرفتن گویند و بجار می تواند هر چیزی باشد وبستگی به توان و بضاعت بجار دهنده دارد و این عمل برای بجار دهنده یک نوع پس انداز برای آینده او می باشد

 

ونتوکیک vantokik

معنی کلمه و نتوکیک یعنی دعوت به همیاری

و نتوکیک در یک جمله کلی دعوت کردن فامیل توسط زنان خانواده داماد جهت کمک کردن در عروسی است یکی دیگر از آداب و رسومات قبل از ازدواج است  وتقریبا با بجار همسانی دارد با این تفاوت که انجام دهندگان  وفتوکیک زنان  وخانمهای خانواده داماد می باشند ولی انجام دهندگان بجار مردان خانواده داماد می باشند قبل از مراسم عروسی زنهای خانواده داماد برای خبر دادن و دعوت کردن زنهای دیگر به سراغ آنها می روند و آنها را با خبر می سازند که به اصطلاح محلی آنها را سهی می کنند این گروه زنان لباسهای شیک و خوشبویی که نوید دهنده شادی است استفاده می کنند . معمولا جملاتی که درهنگام خبررسانی بر زبان می آورند به شرح زیر می باشد : امشب بیائید که برای فلانی (اسم داماد ) حنا بخیسانیم  وبا به دست فلانی (اسم داماد ) حنا بگزنیم که در زبان محلی می شود

(بیائیت حنای ء شلینین ـ فلانی ء حنا به دستءَ دیئن)  وزنهایی که به آنها خبر رسانده می شود و چیزی را جهت کمک به خانواده داماد به زنان حامل خبر می دهند .

ادامه نوشته

زندگی

 

زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

ادامه نوشته

فرهنگ لغت خانواده

معنای لغوی : خواهر مادر              ۱-خاله

معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .

نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .

غذای مورد علاقه : آش کشک.
ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز.وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .

زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی  که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا   باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید .

مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی .

چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه.  

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است

ادامه نوشته

حکایت داماد و مادر زن

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه
ادامه نوشته

بینایی

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد .

 

ادامه نوشته