ورشکست خواهیم شد

معده هامان خالی

سلفمان هم متروک

 

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم راند

دور باید شد از این دانشگاه

زن استاد در این دانشگاه

چشم دیدن دانشجوی پسر را نداشت

مرد استاد این دانشگاه

Anyway ، کی به کیه

آب سرد کن آن یا آب یا لیوان نداشت

دور باید شد ، دور

استاد درسش را داد

نوبت دانشجوست

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم راند

 

وسط آن بیابان دانشگاست

که در آن هیچ درختی نیست

آلاچیق جای دانشجویانیست که در آن صندلی نیست

دست هر دانشجو ، جزوه دانشجوی دگریست

مسئولان به یک دانشجو چنان می نگرند

که به یک شفته ، به یک خار و ذلیل

 

استاد زنگ موبایل تو را می شنود

و صدای بد مشروطی می آید در باد

 

قبل دریا جاییست

که در آن وسعت صحرا صد هکتار است

دانشجو وارث طوفان شن و شنزار است

 

قبل دریا دانشگاست

تیلری باید ساخت

و دیگر هیچ ...